مسعود فارانی

21.07.06

سخنرانی در محفل بزرگداشت از زنده یاد استاد جاوید

 

نخست یاد داشت:

 

اخیرا در شهر فرانکفورت محفلی برای بزرگداشت زنده یاد استاد دکتر جاوید دایر گشته بود . اینکه این محفل تا کجا توانست آنچه را که باید میبود ، در عمل آورد، بحثیست که اکنون جای طرح ان نیست.

انعکاس خبری این محفل در سایت ها و احیانا در نشریات چاپی جای برای خود یافتند . از جمله در سایت "سرنوشت" گزارش گونه ی را بقلم آقای "سرور شکیب"(که نمیدانم نام مستعار یا نام اصلیست)خواندم .

این آقا  که ظاهرا میخواسته گزارش محفل را ارایه دارد چنان احساساتی شده که الفبای ژورنالیسم و اصول  گزارشگری را فراموش کرده،  مطلبی را که من در آن محفل ارایه کرده بودم بباد انتقاد! گرفته  اند .

من برای این آقا چند نکته ی را متذکر میشوم که اگر خوب دقت بفرمایند حتما بدرد شان خواهد خورد.

ــ حالا بهر دلیلی که بزرگانشان نتوانسته اند به این آشنا راست گویی را بیاموزانند ، بهتر است خود شان قدم پیش گذاشته، تمرین حقیقت گویی را آغاز کنند. خدا مهربان است حتما توفیقی در این زمینه برای شان حاصل خواهد گردید.

 جالب است که این آقا در چند جمله شان آنقدر موضوع خلاف واقعیت را گنجانده اند که در فستیوال دروغ  گویی میتوانند جای برتری را نصیب خویش گردانند :

 آقای سرور شکیب مینویسد "مسعود فارانی آخرین سخنرانی بود که بنا بر ضیقی وقت فشرده ی مقاله خود را تقدیم حاضران نمود ."

درست است که ضیقی وقت مطرح بود اما من" فشرده" مقاله را نه، بلکه تمام نوشته را که فکر میکنم با تمام اختصار آن  ،دیدگاه مرا منعکس میکرد، تقدیم حاضران کردم .

سرور شکیب :"سخنرانی فارانی که از موضع چپ عنعنوی نوشته بود  حاوی نکاتی بود که قضاوت عجولانه نگارنده را نسبت به چند تن از بزرگان فرهنگ ما منعکس مینمود ."

اولا این" چپ عنعنوی" چیست ؟ چپ عنعنه نیست بلکه اندیشه است. حالا خوب و بدش بحث دیگریست .در عنعنه تفکر وجود ندارد و چنان که میبینیم در همین بستر عنعنه و بسیار مسایل پیوسته به آن هر کس فراتر از اندیشه بر پایه عادت خود و تحمیل عادت دیگران ، دنبال چیز های روان اند که فقط بدرد دور انداختن میخورند .

من بدون توجه به "عنعنه " و یا کلیشه برداری از یک اندیشه خاص کوشیدم که جنبه های مثبت ، انگیزه ها  وبه جنبه های منفی آن اشاره ی داشته باشم .

البته این خطای سرور شکیب  ناشی از دروغ گویی شان نیست.  بلکه این از مقوله ی" گفتنی دیگران را ناجویده افراز کردن" میباشد .

گفته اند که من گویا به"چند تن" از بزرگان ما قضاوت عجولانه داشته ام . این دروغ محض است بجز برخورد به کتاب آقای فرهنگ که با نقد همراه بود ، کار کلیه بزرگان تاریخ نویسی ما از جمله برادر آقای فرهنگ مرحوم رشتیا بادیده قدر نگریسته شده بود .

سرور شکیب : "مانند اینکه صدیق فرهنگ برای تبرئه خود ( معلوم نبود که از کدام جرم وجنایت ؟) کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر را نوشته است . که این مطلب یادآور اصطلاحی بود که می گویند ده در کجا و درختها در کجا. "

اولا من کلمه" تبرئه" را بکار نبرده ام . دوم من از جرم و جنایت ننوشته ام .سوم من از "خطای سیاسی" متذکر گشته ام . آقای صدیق فرهنگ مشاورت ببرک کارمل را در زمان تجاوز اتحاد شوروی قبول کردند و واین خطا بود. خطای که خود نیز بنوعی بدان اذعان کرد. مثال برجسته اش استعفا از آن مقام و فرار از چنگ آن رژیم بود . حالا کسانی که کاسه داغتر از آش میشوند ، عوض اینکه استعفای او را بستایند خطای را که آقای فرهنگ از آن رنج میبرد میستایند .

این را میگویند دوستی از سر نادانی .

اما مساله" ده و درختها". هرچند این زبان کوچه و بازار است اما بهر حال از آنجا که مراد آقای سرور شکیب را بیان میکند ، لازم میبینم اشاره ی بدان بنمایم .  اگر تاریخ نویسی را" ده" تصور کنیم

" درختها "یش هم همان تاریخ نویسان میباشند . مساله بسیار ساده است . برای توضیح نقش استاد جاوید در عرصه تاریخ نگاری،  نگاهی هرچند گذرا بر تاریخ نویسی وتاریخ نویسان لازم بود .

یعنی مطابق فهم آقای سرور شکیب گفته شود که " ده و درختها " در یک جای بودند .

ببینیم کی" عجولانه" برخورد کرده ؟ انکه از طریق سمعی چیزی را شنیده و بدون تعمق بیرون انداخته مانند سرور شکیب؟ یا انکه خواسته نقش ارجمند دکتر جاوید و جایگاه تاریخ و تاریخ نویسان را اشاره ی داشته باشد ؟

من در این زمینه بیشتر نمیگویم و اصل مقاله مختصر خود را تقدیم خوانندگان میکنم .

از گردانندگان سایت شماخواهش میکنم این مختصر را همراه اصل نوشته ی من انتشار دهند .

با تشکر

مسعود فارانی

 

 حضارگرامی  خانم ها  و  آقایان!

تاریخ افغانستان  و  در مجموع  تاریخ  منطقه  ،  چنان درهم وبرهم و دارای مغشوشات فراوانی است  که  تحلیل گران خود را ،  همیشه  دچار سرگشتگیهای فراوان می سازد .  وجود تهاجمات گوناگون، شکستگی ها و گسست هایبزرگ همراه با آفات طبیعی که بسیاری از مدنیت ها را به انقراض کشیده اند ، تاریخ منطقه   و کشور ما را   به گره لاینحل تبدیل کرده است . اما جنجالی تر ازین واقعیات ، تفسیر آن است . و خطرناکتر ازآن آباد کردن اندیشه های برتری جویانه و مغرضانه بر این بنای ویران  میباشد .

    متأسفانه ناسیونالیسم منطقوی مانند ناسیونالیسم افغانی ، ایرانی و کشور های آسیای میانه باسلیقه امروزی ، واقعیات تاریخی گذشته را تفسیرمی کنند و آنرا-چون آیات مقدس پایه ی گرایشهای سیاسی و برتری جویی و یا تحقیر کتله های انسانی به اصطلاح غیر خودی ، میگردانند.

    در چنین شرایطی  وظیفۀ تاریخ نویسان،  مؤرخین و تحلیلگران تاریخ ،   زمانی مشکل تر گشته  که بر تمام این خطرات  تأثیرمخرب دید  اروپاسنتریسم و نگرش استعماری بر تاریخ منطقه ی ما اضافه می شود

تاریخ و بخش لاینفک آن زبان شناسی و تفسیر تاریخی ،  امانت انسانی بزرگیست ، که همواره باید با تکیه بر ناموس  واقعیت و حقیقت مطرح گردند . چه بسا استفاده های نادرست از تفسیر و یا تحریف تاریخ که به فاشیزم و شوونیسم منجر گشته ، خونهای بسیاری را بر زمین ریخته و می ریزاند .

    امروزه در شرایط سیاسی و اجتماعی افغانستان ، متأسفانه   با تاریخ برخورد واقعبینانه  بسیار اندک صورت می گیرد . بیشتر تفسیر ها مغرضانه بوده و در خدمت مصالح ناپایدار و روزمرۀ بازارسیاست قرار دارند .

در چنین اوضاعی،میراث شخصیت های بزرگ علمی و تاریخنویسی معاصر افغانستان ، مانند سید جمال الدین افغانی ،علامه محمود طرزی ،کاتب فیض محمد هزاره ،علامه عبدالحی حبیبی،استاد احمدعلی کهزاد،مبارز گرانقدر میر غلام محمد غبار   و تنی چند که کوشیدند، با تفسیرواقعبینانه از گذشته   برای بهروزی ،وحدت وهمگرایی آیندۀ مردم  ما گام نهند ، برای ما مایه خوشبختیست. در کنار آن همچنان نجیب اله توروایانا با توجه به روایات تاریخی به ادبیات وداستان نویسی تاریخی  رو آورده و سید قاسم رشتیا با نوشتن "افغانستان در قرن نزده"  درین عرصه  خدماتی انجام دادند .  در نسل بعدی ازین مشاهیر  استاد عبدالشکور رشاد  و پروفیسورعبدالاحمد جاوید و داکترحسن کاکر قرار دارند که کوشیدند  در زمینۀ زبانشناسی و شناخت تاریخ ، گام های بزرگی  بگذارند .

    مرحوم میر محمدصدیق فرهنگ ، با نوشتن کتاب  افغانستان در پنج سدۀ اخیر  هرچند با گرد آوری اسناد  ومدارک تاریخی قابل استفاده ،کتابی را به جامعۀ علاقمندان تاریخ تقدیم نمود ،اما با تأسف ، انگیزۀ آن شخصیت سیاسی ، برای برگرداندن توجه جامعۀ سیاسی و فرهنگی افغانستان از خطاهای سیاسی که به آن گرفتار آمده بود ، کتاب تاریخ افغانستان در سدۀاخیر را به ابزاری برای بازیهای سیاسی و قومی  خونبار سالهای اخیر تبدیل کرد . البته این رشته سر دراز دارد  و نمیتوان درین زمان فشرده به همۀ آن پرداخت .  امروز ما درینجا جمع شده ایم ، تا بطور اخص به نقش و بزرگداشت پروفیسور استاد عبدالاحمد جاوید، که در سالهای پسین ما را ترک گفت ،بپردازیم  استاد جاوید  در پژوهش ها و تحقیقات تاریخی سیر متعالی و در عین حال متفاوتی را طی نموده است .

اگر از یکطرف ( به اشتباه یا بواقعیت) نام پروفسور جاوید به دعوا ونزاع زبانی دهۀ چهل معروف به دهۀ دموکراسی همراه سایرین پیوند میخورد ، که در آن زمان پایه های دموکراسی ناتوان آن دوره را در حد خود به آسیب پذیری مواجه ساخته بود ، از طرف دیگر استادعبدالاحمد جاوید  در سالهای اخیر کوشید،زبان فارسی دری  را از   ابزارقرار گرفتن   در بازیهای خونبار سیاسی –تنظیمی نجات داده آنرا آنچنانکه  بوده ، زبان عشق و تفاهم  معرفی دارد . او مدعی بود که زبان  فارسی – دری زبان هیچ قومی خاصی نبوده و در حقیقت زبان تفاهم  بین تمام اقوام بوده است . ازینجهت او میکوشید ، تا سؤتفاهمات ایجاد شده در زمینه زبان و جنگ و نزاع زبانی را کاهش دهد .

    هرچند استاد جاوید بیشتردیدگاه دانشمندان زبانشناسی کشور همسایه ما ایران را که تاجای  متأثر از نگرش اروپاسنتریسممیباشد؛تعقیب می نمود، اما با سعی و تلاش مستقل می کوشید نقش کشور ما را در نطفه بستن و تکامل زبان فارسی دری  در درازنای تاریخ برجسته سازد .

درک مسایل تاریخ و تفاسیر تاریخی  در تمام عرصه ها وهمچنین در عرصۀ زبانشناسی مطلق نبوده ،بلکه نسبی میباشد  . چه بسا که کشف یک کتیبه یا یک سند تاریخی بسیاری از  قبول شده گی ها را درمجامع علمی  زیر سؤال قراردهد.

ازاینجهت پایان این پژوهش ها و نتیجه نهایی در این عرصه ها، نه ممکن است ونه انتظار آن منطقی و منطبق بر واقعیت میباشد .  بر پایه این اصل  دانشمندان و پژوهشگران ،هرچند به نتیجه نهایی و مورد قبول عامه و یا حتی برابر  بر اصول کاملأعلمی  نایل نیامده باشند  باز هم درخور ارج و ستایش بزرگی اند. استاد عبدالاحمد جاوید ، تمام عمر خود را در راه پژوهش و تحقیقات علمی سپری کرده ، درین زمینه در حد توان به جامعۀ فرهنگی افغان کمک نمود، تا در عرصه زبانشناسی و تاریخ نه به پیشداوری ها بلکه بر اساسات علمی توجه نماید.

    شخصیت های چون پروفیسور عبدالاحمد جاوید  از آنجهت نیز قابل ارج اند، که تا آخرین لحظات حیات پربارشان از تحقیق و مطالعه  دست نکشیدند. ارزیابی از اندیشه ها ، دستاورد ها و پژوهشهای گسترده استاد جاوید هرچه باشد  بهیچوجه از نقش شان  بعنوان یک دانشمند عرصۀ تاریخ و زبان شناسی نمی کاهد  .

بدون شک نام استاد عبدالاحمد جاوید  در تاریخ نیمه دوم قرن بیستم  واوایل قرن بیست و یکم افغانستان بعنوان یک پژوهشگر خستگی ناپذیر ثبت گردیده ،احترام نسل های آینده را یقینأ جلب  خواهد نمود 

استاد جاوید دانشمند رستگاری بود ،  روانش شاد  و  یادش گرامی باد.

     مسعود فارانی

     7 \ 6 \ 2006  آلمان